ﻧﮕﺮﺍﻥ ﻧﺒﺎﺵ " ﺣــــﺎﻝ ﻣـــﻦ ﺧﻮﺏ ﺍﺳــﺖ "

ﺑــﺰﺭﮒ ﺷـــﺪﻩ ﺍﻡ ...

ﺩﯾﮕﺮ ﺁﻧﻘـــﺪﺭ ﮐــﻮﭼﮏ ﻧﯿﺴﺘـﻢ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺩﻟــــﺘﻨﮕﯽ ﻫـــﺎﯾﻢ ﮔﻢ ﺷــــﻮﻡ !!...

ﺁﻣـﻮﺧﺘــﻪ ﺍﻡ

ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻓـــﺎﺻــﻠﻪ ﯼ ﮐﻮﺗـــﺎﻩ ﺑﯿﻦ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻭ ﺍﺷﮏ

ﻧﺎﻣﺶ " ﺯﻧﺪﮔﯿﺴﺖ "

ﺁﻣــﻮﺧﺘــﻪ ﺍﻡ

ﮐﻪ ﺩﯾﮕــﺮ ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯼ " ﻧﺒــﻮﺩﻧـﺖ" ﺗﻨﮓ ﻧﺸــــﻮﺩ

ﺭﺍﺳﺘﯽ

ﺩﺭﻭﻍ ﮔﻔﺘﻦ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ

ﺧﻮﺏ ﯾﺎﺩ ﮔـــﺮﻓﺘــﻪ ﺍﻡ !...

" ﺣــــﺎﻝ ﻣـــﻦ ﺧﻮﺏ ﺍﺳــﺖ "

ﺧﻮﺏِ ﺧــــﻮﺏ

کــآش فقـــط بودی . . .
وقتی بغـــض میکردم . . .
بغلــــم میکردی و میگفتی . . .
ببینــــم چِشــآتو . . .
منـــو نیگــــآ کُن . . .
اگه گریــــه کنی قهر میکنــــم میرم .

شب سردی است و من افسرده                                                                                   

راه دوری است و پایی خسته

تیرگی هست و چراغی مرده

می کنم تنها از جاده عبور

دور ماندند ز من آدمها

سایه ای از سر دیوار گذشت

غمی افزود مرا بر غم ها

فکر تاریکی و این ویرانی

بی خبر آمد تا به دل من

قصه ها ساز کند پنهانی

نیست رنگی که بگوید با من

اندکی صبر سحر نزدیک است

هر دم این بانگ برآرم از دل

وای این شب چه قدر تاریک است

خنده ای کو که به دل انگیزم ؟

قطره ای کو که به دریا ریزم ؟

صخره ای کو که بدان آویزم ؟

مثل این است که شب نمناک است

دیگران را هم غم هست به دل دریا ریزم ؟

غم من لیک غمی غمناک است

بیشتر بخوانید . . .

"دوستت دارم" را برای هر دویمان فرستادی!
هم من، هم او، خیانت می کردی یا عدالت؟

معلمم گفت الف، گفتم او، گفت ب، گفتم با او، گفت پ، گفتم پیش او، گفت ج، خواستم بگویم جدایی، گفت نگو

روزگاریست که شیطان فریاد می زند: آدم پیدا کنید! سجده خواهم کرد. ( شریعتی )

 

دیروز همسایه ام از گرسنگی مرد ، در عزایش گوسفندها سربریدند ( شریعتی )

 

در بیکرانه زندگی دو چیز افسونم کرد ، آبی آسمان که می بینم و میدانم نیست و خدایی که نمی بینم و میدانم که هست.. ( دکتر علی شریعتی )

 

در دردها دوست را خبر نکردن ، خود نوعی عشق ورزیدن است! ( دکتر شریعتی )

 

 

گاهی گمان نمیکنی ولی میشود ، گاهی نمی شود که نمی شود! گاهی هزار دوره دعا بی اجابتست! گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود! گاهی گدای گدایی و بخت یار نیست! گاهی تمام شهر گدای تو می شود! < شریعتی >

 

ساعتها را بگذارید بخوابند! بیهوده زیستن را نیاز به شمردن نیست. ( دکتر علی شریعتی )

 

زخمی بر پهلویم هست روزگار نمک می پاشد و من پیچ و تاب میخورم و همه گمان میکنند که من میرقصم.  (دکتر شریعتی )

 

نامم را پدرم انتخاب کرد ، نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم! دیگر بس است ، راهم را خودم انتخاب می کنم. ( دکتر شریعتی )

 

در دشمنی دورنگی نیست ، کاش دوستانم هم در موقع خود چون دشمنان بی ریا بودند.(دکتر شریعتی)

 

به من بگو: نگو! ……………. نمی گویم

اما نگو : نفهم! که نمی توانم

من می فهمم

 

من هرگز نمی نالم!

قرنها نالیدن بس است… می خواهم فریاد بزنم

اگر نتوانستم

سکوت می کنم

 


 

 

این روز ها
تلخم
تلخ

تلخ می‌‌نویسم
تلخ فکر می‌کنم

تن‌ به تلخی‌ آغوش های خیالی می‌ دهم
میگذارم بوسه‌های تلخ
شهوتِ جنون آسا یِ فرار از ریشه‌هایم را در من بیدار کنند
این روز ها
دست برداشته‌ام از توجهِ بی‌ وقفه به حضور آدم ها
پرهیز می‌‌کنم از ثبتِ وجود‌هایی‌ که ماندگاری ندارند
این روز ها
تلخ تر از همیشه
از همه ی آدم‌ها بریده ام ....
همیشه با خودت تکرار کن

من: دکتر، چرا من خوب نمیشم؟؟؟

 

دکتر: {سکوت}

 

من: دکتر، با تو هستما. من چه مرگمه؟؟؟

 

دکتر: {باز هم سکوت}

 

من: آقای دکتر، با توام. من چم شده؟؟؟ لالی یا کر؟؟؟؟

 

دکتر: ببریدش، اون مرده... جواز دفنش رو صادر کردم...

 

عاشق این لحظه ام....

 

 

 

به من میگوید: مثل بچه ی آدم رفتار کن....

 

و من هنوز مانده ام....

 

که میان هابیل angelو قابیل devilکدام را انتخاب کنم؟؟؟frown